مرضيه محمدزاده
1536
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
دشت پر از ناله و فرياد بود * سلسله بر گردن سجّاد بود فصل عزا آمد و دل غم گرفت * خيمهى دل بوى محرّم گرفت زهره منظومهى زهرا حسين * كشتهى افتاده به صحرا حسين دست صبا زلف ترا شانه كرد * بر سر نى خندهى مستانه كرد چيست لب خشك و ترك خوردهات * چشمهاى از زخم نمك خوردهات روشنى خلوت شبهاى من * بوسه بزن بر تب لبهاى من تا ز غم غربت تو تب كنم * ياد پريشانى زينب كنم آه از آن لحظه كه بر سينهات * بوسه نشاندند لب تيرها آه از آن لحظه كه بر پيكرت * زخم كشيدند به شمشيرها آه از آن لحظه كه اصغر شكفت * در هدف چشم كمانگيرها آه از آن لحظه كه سجّاد شد * هم نفس نالهى زنجيرها * * * قوم به حج رفته ، به حج رفتهاند * بىتو در اين باديه ، كج رفتهاند كعبه تويى كعبه به جز سنگ نيست * آينهاى مثل تو بىرنگ نيست آينهى رهگذر صوفيان * سنگ ، نصيب گذر كوفيان كوفه دم از مهر و وفا مىزدند * شام تو را سنگ جفا مىزدند كوفه اگر آينهات را شكست * شام از اين واقعه طرفى نبست كوفه اگر تيغ و تبر زين شود * شام اگر يكسره آذين شود مرگ اگر اسب مرا زين كند * خون مرا تيغ تو تضمين كند آتش پرهيز نبرّد مرا * تيغ اجل نيز نبرّد مرا بىسر و سامان توام يا حسين * دست به دامان توام يا حسين جان على سلسله بندم مكن * گردم از خاك بلندم مكن عاقبت اين عشق هلاكم كند * در گذر كوى تو خاكم كند تربت تو بوى خدا مىدهد * بوى حضور شهدا مىدهد * ساقى لب تشنه لبى باز كن * سفره نان و رطبى باز كن شمهاى از درد دلت بازگو * نكتهاى از نقطهى آغاز گو قوم به حج رفته چو باز آمدند * بر سر نعشت به نماز آمدند قوم به حج رفته ترا كشتهاند * پنجه به خوناب تو آغشتهاند سامريان شعبده بازى كنند * نفى رسولان حجازى كنند *